الشيخ عباس القمي

182

وقايع الأيام ( فيض العلام في عمل الشهور ووقايع الأيام ) ( فارسى )

فرمود : يا أمة الله ! مرا در اين شهر ، خانه و خويشى و يارى نيست . غريبم و راه به جايى نمى برم . آيا ممكن است به من احسانى كنى و مرا در خانه خود پناه دهى ؟ و شايد من بعد از اين مكافات كنم . عرض كرد : قضيهء شما چيست ؟ فرمود : من مسلم بن عقيل هستم كه كوفيان مرا فريب دادند و دست از يارى من برداشتند و مرا تنها و بىكس گذاشتند . طوعه ، مسلم را به خانه آورد و شب عرفه را در خانه طوعه بود . روز عرفه ، لشكر آمدند براى قتال او و با او محاربه كردند تا آنكه آن جناب را دستگير كردند « 1 » به تفصيلى كه مقام گنجايشِ نقل ندارد . در همان روز ، بعينه عمرو بن سعيد بن العاص با جماعت بسيارى ، به بهانهء حجّ به مكه آمدند و از جانب يزيد مأمور بودند كه امام حسين عليه السلام را در مكه به هر حال كه باشد بگيرند و به نزد يزيد ببرند يا آنكه او را به قتل رسانند . لاجرم امام حسين عليه السلام احرام حج را به عمره عدول فرمود و طواف خانه و سعى ما بين صفا و مروه به جاى آورد و مُحِل شد و متوجّه عراق گرديد . ابن عباس گفته كه پيش از آنكه متوجه عراق گردد ، بر در كعبه ايستاده بود و دست جبرئيل در دست او بود و جبرئيل ندا مىكرد مردم را : « هَلُمّوا إلى بَيعةِ الله » . « 2 » و خطبهء آن حضرت « خَطُّ الموتُ عَلى ابنِ آدمَ » « 3 » و كلمات آن جناب با برادرش محمدِ حنفيه و مكالماتش با عبادِله در وقت حركتش به سمت عراق ، در جاى خود به شرح رفته است .

--> ( 1 ) . در كامل بهائى است كه مسلم چون شب را در خانهء طوعه بماند صبح چون شيههء اسبان شنيد دعا مىخواند . دعارا به تعجيل به آخر رسانيد و سلاح بپوشيد و با طوعه گفت كه آنچه بر تو بود اى طوعه از نيكى ، كردى و از شفاعت رسول صلى الله عليه و آله نصيب يافتى ، من دوش در خواب بودم عمم امير المؤمنين عليه السلام را ديدم مرا گفت : فردا پيش من خواهى بود . لشكر بر در خانه رسيد ، ترسيد كه آتش در خانه زنند ، از خانه بيرون رفت و چهل و دو مرد از آن ملاعينان بكشت إلخ . [ كامل بهائى ، ج 2 ، 275 ] ( منه عفي عنه ) ( 2 ) . مدينة المعاجز ، ج 3 ، ص 503 ، ش 1018 . ( 3 ) . بحار الأنوار ، ج 44 ، ص 366 - 367 .